سلام 1
سلام و خداحافظ. اما نه خدا حافظی که به معنی جمله ای برای فاصله های ما قرائت می شود. خدا نگدارت باشد.
اما، از اوضاع و احوال این روز و این زندگی، چیز عجیبی نیست، جدایی که بین من و تو ایجاد خواهد شد. (یا من اینگونه فکر می کنم یا اینگونه شده ام و دچار اینگونه ها گشته ام) نه اشتباه نکن من نه می توانم تو را با تمام موجودیتت و احساساتت به طور کامل بشناسم و نه تو خواهی توانست از دنیایی که برای خودم تنیده ام باخبر شوی. ای کاش تو هم می توانستی دیگران را در دیالوگ دوم و سومی که بینشان رد و بدل می شود شناسایی کنی و ای کاش من هم می توانستم مثل تو فکر کنم. روزی داشتم فیلمی از شاملوی عزیز می دیدم یک شعر هایکو آن هم از زبان او هنوز هم موهای تنم را راست نگه داشته:
«هیچکدام سخنی نگفتند
نه میهمان و
نه میزبان و
نه گلهای داودی»برای من سخن گفتن آنقدر ساده است که نگفتن آن. از کجا باید شروع کرد؟ چه می توان گفت؟ برای من چون رود جریان داشتن و در مقابل اتفاقات گوناگون وا نشان دادن، نتیجه ی عمیقی از دوستی ها ست. گاهی من و گاهی تو به آن فکر نکرده ایم و قبول کن نکرده ایم. من آن رودم و شروعم را به هیچ انگاشته ام و همین ابتدا و بن، من را به نابودی کشانده است. شناسنامه ی من کارهایم، برخوردم و زندگی من است. من غرق اینها هستم و من غرق نورم و احساس. من صدایی را همواره از دور می شنوم که گاهی آن را در ساز محمد رضا لطفی می جویم و گاهی در صدای شجریان و گاهی در صدای لیندیانا لِمِی و یا گیتار پاکو دلوچیا .. اما .. الان شجریان چیز عجیبی خواند: گفتگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم
اما، از اوضاع و احوال این روز و این زندگی، چیز عجیبی نیست، جدایی که بین من و تو ایجاد خواهد شد. (یا من اینگونه فکر می کنم یا اینگونه شده ام و دچار اینگونه ها گشته ام) نه اشتباه نکن من نه می توانم تو را با تمام موجودیتت و احساساتت به طور کامل بشناسم و نه تو خواهی توانست از دنیایی که برای خودم تنیده ام باخبر شوی. ای کاش تو هم می توانستی دیگران را در دیالوگ دوم و سومی که بینشان رد و بدل می شود شناسایی کنی و ای کاش من هم می توانستم مثل تو فکر کنم. روزی داشتم فیلمی از شاملوی عزیز می دیدم یک شعر هایکو آن هم از زبان او هنوز هم موهای تنم را راست نگه داشته:
«هیچکدام سخنی نگفتند
نه میهمان و
نه میزبان و
نه گلهای داودی»برای من سخن گفتن آنقدر ساده است که نگفتن آن. از کجا باید شروع کرد؟ چه می توان گفت؟ برای من چون رود جریان داشتن و در مقابل اتفاقات گوناگون وا نشان دادن، نتیجه ی عمیقی از دوستی ها ست. گاهی من و گاهی تو به آن فکر نکرده ایم و قبول کن نکرده ایم. من آن رودم و شروعم را به هیچ انگاشته ام و همین ابتدا و بن، من را به نابودی کشانده است. شناسنامه ی من کارهایم، برخوردم و زندگی من است. من غرق اینها هستم و من غرق نورم و احساس. من صدایی را همواره از دور می شنوم که گاهی آن را در ساز محمد رضا لطفی می جویم و گاهی در صدای شجریان و گاهی در صدای لیندیانا لِمِی و یا گیتار پاکو دلوچیا .. اما .. الان شجریان چیز عجیبی خواند: گفتگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم

