ضعف و قدرت اخلاقی
.............................................
مدتها بود که بر سر نوشتن(درک و نوشتن) و یا عدم درک دنیای پیرامونم با خودم کلنجار می رفتم.با خودم عهد کرده بودم اگر نوشته ای را شروع کردم هوشیارانه به آن بپردازم و اجازه ندهم با سهل انگاریهایم دامنه پرداخت به آن کم گردد.اگر سهل انگاریم باعث کمرنگی آن گردد می بایست بدانم که اشتباه بزرگی را انجام داده ام. پس تصمیم گرفتم تا ننویسم. از این بابت خودم هم شرمگین بودم و هم خوشحال! در حالیکه متون قبلی که به روی سایت قرار می گرفت زندگی تازه ای به من داده بود.این نوشته ها به دور از اجتماع ساعاتی را برای خودم و برای آن چیزی که صادق هدایت می گوید «سایه» به انزوا ایجاد کرده بود که دوست داشتنی بود.
اما بعد از مدتی احساس کردم این قدرت در من تحلیل می رود و در من نوعی احساس کسالت بار رشد می کند. بعدا فهمیدم نوعی روزمره گی است. چه فرقی می کند که من روزهای متمادی ننویسم یا اینکه در کتاب و بحث غرق شوم. آنقدر در کتاب و بحث و مجله غرق شوم که احساسی از زندگی در من باقی نماند.
.............................................
تنها یک ذهنیت خلاق و مفید می تواند روی انسانهای اطرافمان تاثیر بگذارد. تاثیر گذاشتن با زور و فهمیدن به وسیله ابزارهای دست دو و سه چه ارزشی دارد. این بار فیلمی به نام «داگویل» باعث شد این متن را بنویسم. به تمام کسانی که این فیلم را ندیده اند پیشنهاد می کنم تا در اولین فرصت آن را تهیه کنند. البته فیلمهای خوبی مثل این فیلم متاسفانه فقط از طریق شبکه زیرزمینی تهیه می شوند! در هر حال فکر می کنم توصیه های چند ماهه ی دوستانم (مخصوصا مهدی چیت ساز) در دیدن این فیلم امشب برایم مفید واقع گشت. حالا نیز همین توصیه را به دوستان خودم دارم.
این فیلم تشکیل شده از یک مقدمه در معرفی شهری خیالی به نام داگویل و معرفی مردمان آن و همچنین هفت فصل که مانند یک رمان کنار هم آمده اند.داستان فیلم درباره ی مردمی عادی و معمولی ست. البته داستانی که سطح توقع و علاقه ی من نیز در آن قرار دارد.مردمی نه سفید و نه سیاه بلکه خاکستری و داستانی که از دل زندگی روزمره بیرون می آید.
این فیلم آنقدر خوب درست شده که می بایست از ویژگی های سینمایی آن تجلیل نمود.از دکور و تجهیزات ساده ولی وحشتناک خلاق صحنه که اوج جذابیت را دارا ست گرفته تا ویژگیهای نور فیلم که همگی مرهون ذهنیتی سیال می باشد. این فیلم در مقیاسی وسیع، پر از جنبه های بصری، موسیقیایی نیز می باشد. کارگردان با حذف دیوارهای صحنه و ایجاد فضایی که گویی روی نقشه ی یک آرشیتکت راه می روی با فیلم برداری جذاب خود مخاطب را تحت تاثیر لحن موجز فیلم در انعکاس دکور خویش می نماید. وقتی دکور فیلم حذف می شود(یا به تعبیر دیگر ما دکور را طوری دیگر می بینیم و احساس می کنیم) آنگاه موسیقی فیلم در افکتهای باز و بسته شدن دربها(یی که در حقیقت وجود ندارند) تجلی می یابد.
در کنار این مسئله نگاه فیلم به اخلاق و ضعف تک تک ما (انسانها) در مواجهه با دنیای پیرامونمان تاثیری چند گانه دارد: انسانهای امروز دیگر راهی جز توجیه اعمال غیر اخلاقی خود بوسیله ی پوشش اخلاقی ندارند. کما اینکه خود بدان معترفند. در اطرافمان انسانهایی هستند که خود را ظالمانه مظلوم می پندارند وگاها به وسیله ی تیوری های متظاهرانه ی خویش اعمال پست خویش را توجیه می کنند. بهتر بگوییم وقتی خود نیز در راس قدرت قرار می گیرند به پاسداشت تمامی فرایض «غیر اخلاقی»، تمام تلاش خود را به کار می پردازند.
.............................................
می خواهم روی این مسئله متمرکز شوم و بعدها هم چیزی بنویسم.
چند وقت پیش طرحی در ذهنم بود که طی آن دوستان وبلاگ نویس با ایجاد یک قرار اینترنتی به بحث و گفت و گو درباره یک مسئله تازه بپردازند و یا با سر زدن به وبلاگ همدیگر نظراتشان را به صورت نوشتار به همدیگر منتقل نمایند(ترجیحا بصورت ایمیل) و دوستانمان هم ملزم باشند تا این نوشته ها بی کم و کاست بروی وبلاگ بگذارند.
برای شروع با نوشتار «ضعف و قدرت اخلاقی» به نوعی می خواهم این پیشنهاد را به همگی دوستانم کرده باشم و یک محکی نیز باشد.
مدتها بود که بر سر نوشتن(درک و نوشتن) و یا عدم درک دنیای پیرامونم با خودم کلنجار می رفتم.با خودم عهد کرده بودم اگر نوشته ای را شروع کردم هوشیارانه به آن بپردازم و اجازه ندهم با سهل انگاریهایم دامنه پرداخت به آن کم گردد.اگر سهل انگاریم باعث کمرنگی آن گردد می بایست بدانم که اشتباه بزرگی را انجام داده ام. پس تصمیم گرفتم تا ننویسم. از این بابت خودم هم شرمگین بودم و هم خوشحال! در حالیکه متون قبلی که به روی سایت قرار می گرفت زندگی تازه ای به من داده بود.این نوشته ها به دور از اجتماع ساعاتی را برای خودم و برای آن چیزی که صادق هدایت می گوید «سایه» به انزوا ایجاد کرده بود که دوست داشتنی بود.
اما بعد از مدتی احساس کردم این قدرت در من تحلیل می رود و در من نوعی احساس کسالت بار رشد می کند. بعدا فهمیدم نوعی روزمره گی است. چه فرقی می کند که من روزهای متمادی ننویسم یا اینکه در کتاب و بحث غرق شوم. آنقدر در کتاب و بحث و مجله غرق شوم که احساسی از زندگی در من باقی نماند.
.............................................
تنها یک ذهنیت خلاق و مفید می تواند روی انسانهای اطرافمان تاثیر بگذارد. تاثیر گذاشتن با زور و فهمیدن به وسیله ابزارهای دست دو و سه چه ارزشی دارد. این بار فیلمی به نام «داگویل» باعث شد این متن را بنویسم. به تمام کسانی که این فیلم را ندیده اند پیشنهاد می کنم تا در اولین فرصت آن را تهیه کنند. البته فیلمهای خوبی مثل این فیلم متاسفانه فقط از طریق شبکه زیرزمینی تهیه می شوند! در هر حال فکر می کنم توصیه های چند ماهه ی دوستانم (مخصوصا مهدی چیت ساز) در دیدن این فیلم امشب برایم مفید واقع گشت. حالا نیز همین توصیه را به دوستان خودم دارم.
این فیلم تشکیل شده از یک مقدمه در معرفی شهری خیالی به نام داگویل و معرفی مردمان آن و همچنین هفت فصل که مانند یک رمان کنار هم آمده اند.داستان فیلم درباره ی مردمی عادی و معمولی ست. البته داستانی که سطح توقع و علاقه ی من نیز در آن قرار دارد.مردمی نه سفید و نه سیاه بلکه خاکستری و داستانی که از دل زندگی روزمره بیرون می آید.
این فیلم آنقدر خوب درست شده که می بایست از ویژگی های سینمایی آن تجلیل نمود.از دکور و تجهیزات ساده ولی وحشتناک خلاق صحنه که اوج جذابیت را دارا ست گرفته تا ویژگیهای نور فیلم که همگی مرهون ذهنیتی سیال می باشد. این فیلم در مقیاسی وسیع، پر از جنبه های بصری، موسیقیایی نیز می باشد. کارگردان با حذف دیوارهای صحنه و ایجاد فضایی که گویی روی نقشه ی یک آرشیتکت راه می روی با فیلم برداری جذاب خود مخاطب را تحت تاثیر لحن موجز فیلم در انعکاس دکور خویش می نماید. وقتی دکور فیلم حذف می شود(یا به تعبیر دیگر ما دکور را طوری دیگر می بینیم و احساس می کنیم) آنگاه موسیقی فیلم در افکتهای باز و بسته شدن دربها(یی که در حقیقت وجود ندارند) تجلی می یابد.
در کنار این مسئله نگاه فیلم به اخلاق و ضعف تک تک ما (انسانها) در مواجهه با دنیای پیرامونمان تاثیری چند گانه دارد: انسانهای امروز دیگر راهی جز توجیه اعمال غیر اخلاقی خود بوسیله ی پوشش اخلاقی ندارند. کما اینکه خود بدان معترفند. در اطرافمان انسانهایی هستند که خود را ظالمانه مظلوم می پندارند وگاها به وسیله ی تیوری های متظاهرانه ی خویش اعمال پست خویش را توجیه می کنند. بهتر بگوییم وقتی خود نیز در راس قدرت قرار می گیرند به پاسداشت تمامی فرایض «غیر اخلاقی»، تمام تلاش خود را به کار می پردازند.
.............................................
می خواهم روی این مسئله متمرکز شوم و بعدها هم چیزی بنویسم.
چند وقت پیش طرحی در ذهنم بود که طی آن دوستان وبلاگ نویس با ایجاد یک قرار اینترنتی به بحث و گفت و گو درباره یک مسئله تازه بپردازند و یا با سر زدن به وبلاگ همدیگر نظراتشان را به صورت نوشتار به همدیگر منتقل نمایند(ترجیحا بصورت ایمیل) و دوستانمان هم ملزم باشند تا این نوشته ها بی کم و کاست بروی وبلاگ بگذارند.
برای شروع با نوشتار «ضعف و قدرت اخلاقی» به نوعی می خواهم این پیشنهاد را به همگی دوستانم کرده باشم و یک محکی نیز باشد.

