Friday, September 17, 2004

عکاسی و نقاشی با مریم زندی و ابراهیم حقیقی



مدتها پیش بود که با کتاب «عکاشی» محصول و ایده ی مشترک ابراهیم حقیقی و مریم زندی برخورد کردم و مدتها پیش بود که معرفی آن را در سایت معتبر «پوستر پیج» لابه لای اخبار صفحه ی اول دیدم.حالا که پشت مونیتور محبوبم(ال جی) نشسته ام خیلی خیلی مایلم کمی درباره ی این کار بنویسم. اگرچه کمی دیر است و از نوبت چاپ آن چند سالی می گذرد ولی قبلا ً هم کمی درباره ی عکس العمل هایم در قبال دنیای اطرافم گزافه گفته ام. البته عنوان دیگری هم برای این کارم ابداع کرده ام: سهل انگاری!... لیکن کتاب «عکاشی» با اسامی پدیدآورندگانش آنچنان کار با ارزشی ست که نقد کردن آن سخت. (این نوشتار قسمتی از نقد طولانی ام است که بی هدف ارایه یا چاپ تهیه کرده ام)
..........
عکاشی (عکس،نقاشی)
عکاس: مریم زندی - نقاش: ابراهیم حقیقی
منتشر شده توسط انتشارات هفت رنگ/ تهران/ 2001
48 صفحه/ اندازه صفحات: 16*16 س / فارسی، انگلیسی
..........
اگرچه حسن اعتبار مریم زندی و ابراهیم حقیقی آنقدروسیع است که نیازی به معرفی ندارند ولی لازم است قبل از هر مدخل ابتداعی، مطلبی کوتاه درباره ی این دو هنرمند بیان شود و درباره ی عنوان و نحوه ی ارایه آثارشان توضیحی ذکر گردد.
مریم زندی از عکاسان با سابقه و معتبر کشور است و جزو معدود هنرمندانی که با توجه به نوع و روش عکاسی خود با همه قشر هنرمند و روشنفکر آبشخور مشترک پیدا نموده است. زندی با ایجاد نوعی بستر مناسب درتجزیه و تحلیل شخصیت ها و با شکل دادن به عکس هایش - در باطن- شخصیت های جلوی دوربینش را تصویرسازی می نماید. واضح اینکه زندی می خواهد با ارایه ی نوعی تصویر برداری از انسانها، به بازیافت تحلیلی از آنان دست پیدا کند. وی به طرق مختلف عکسهایش را ثبت می کند. حضور ناخودآگاهانه ی هنرمند در قاب تصویر و حضور کارگردانه ی عکاس در ارایه و تصویرکردن مدل ها و کارکتر های انتخابی. اولین مسئله در برخورد با عکس های این مجموعه ( که نوعی تداوم عکسهای قبلی زندی در مجموعه کتابهای چهره هاست) نگاه دوگانه و گاه آزاردهنده ی اوست.این نگاه، بعضا ً با حرکت و یا چرخش ناگهانی چهره ی فرشید مثقالی آغاز می گردد و با ژست های کاملا تعیین شده ی مرتضی ممیز و قباد شیوا ادامه می یابد. در نگاه عکاسانه مریم زندی همانقدر اجرای تکنیکی پر رنگ می باشد که پرداخت مصنوعی به موضوعاتش. اگرچه ممیز در مقدمه کتاب چهره ها به پاس حضور قدرتمند و پر اعتماد به نفسش او را شایسته ی تقدیر می داند لیکن نگاه وسواس آمیز او به کارکترها را - شاید- می توان نوعی دیگر نیز تعبیر نمود. اگرچه برای بیننده ی حرفه ای عکس های پرتره نوع نشستن ممیز یا نگاه نافذ آیدین آقداشلو کنجکاوی ملموسی را به مخاطب منتقل نماید ولی همانقدر حضور عکاس را در به لایه لایه بردن عکس ها و مدل هایش کمرنگ می نماید. مریم زندی در این مجموعه از عکس هایش نوعی کمیت چندگانه ساخته است. برداشتی از شخصیت ها که هدف چند گانه ای را به جای هدف چند بعدی دنبال می کند. این کمیت برای زندی نوعی ثبت لحظات ژستیک هنرمند است و نه چیز دیگر.
همکار و یار دیگر مریم زندی کسی نیست جز ابراهیم حقیقی. ابراهیم حقیقی را همه به عنوان گرافیست، طراح، خوشنویس، عکاس، دکوراتور، سازنده ی تیتراژ و.. به خوبی می شناسند. ابراهیم حقیقی با طراحی تعدادزیادی پوستر فیلم، نشانه موسسات، روی جلد کتاب ها و مجلات و همچنین حضور در دانشگاه های هنری قسمتی از تاریخ شفاهی گرافیک ایران محسوب می شود. وی معاون انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران است و چندی پیش مسئولیت دبیری نمایشگاه بین المللی پوستر تهران را بر عهده داشت.
در این مجموعه ابراهیم حقیقی به عنوان یک نقاش و یا یک تصویرگر حضوری هماهنگ با مریم زندی از خود نشان داده است.البته روی جلد این مجموعه نوشته شده است: نقاشی. ولی با استدلال بر حضور و نقش مریم زندی به عنوان عکاس و به عنوان کسی که نقشی مهم در شکل گیری آثار دارد اطلاق نقاشی، کمی کار این مجموعه را به نفع حقیقی شخصی و نامتعادل می نماید. در اینجا حضور ابراهیم حقیقی در کنار زندی نوعی فعالیت مکمل و کارساز است. اگرچه حقیقی با ایجاد فضاهای تازه و نزدیک به کارکترهای انسانها می خواهد نوعی تعامل هماهنگ با زندی را به معرض نمایش گذارد لیکن این کار نوعی تداوم و پیروی طراح از ایده ی اولیه عکاس محسوب می گردد و بر نقش کاربردی تصویرگری او می افزاید. از این رو اطلاق عنوان تصویرگر برای این مجموعه مناسب تر می نمود. در مجموعه ی «عکاشی» ابراهیم حقیقی در برخوردی صمیمی با شخصیت افراد سعی وافری در نزدیکی با آثار ایشان نموده است. آثاری که به مثابه ی وجود خود هنرمند می باشد. عکس بسیار قوی مریم زندی در تصویر کردن فرشید مثقالی(تصویرگر،گرافیست و نقاش) ما را در مواجه ی با شخصیتی دوست داشتنی چون یک پدربزرگ با قصه های جذاب، حس دوستانه ای دارد مضاف بر اینکه تدبیر حقیقی در برخورد رنگی، سیاه سفید تصویر مثقالی و اشکال پس زمینه به علاوه ی نقاشی روی عکس ما را به یاد نقاشی های مثقالی و یا تصویرگری های موجز و خاصش می اندازد. این روش هنرمندانه در برخورد با شخصیت افرادی چون بهرام دبیری، غلامحسین نامی و کسانی چون قباد شیوا نیز به طرز چشمگیری به نفس و روحیه کاری و فکریشان نزدیک می باشد. البته به نظر نمی آید این تداوم در همه جا موفق بوده باشد. مثلا ً در نقاشی ممیز با آن گل روی گلدانهای ممیز چیز تازه ای یافت نمی شود. نقشی تکراری است که بی ارتباط با روحیه تصویر آن است. یا در تصویر بریرانی چیزی جز پر کردن تصویر نشده است و اصلا ً به فضای پیرامونی و محیطی بریرانی توجه نشده.